آسمان زمستان قرمز رنگ است
میان آن آبی آسمان پر رنگ است
برف دانه های سفید از آب شدن بی رنگ است
شب های سرد آن برای آدم برفی قصه صبح طلوع دمیدن خوش رنگ است
حسام الدین شفیعیان
کلبه ها سخت بارانیست
هوا هوای بارانیست
روزنه ای چراغانیست
اخر قصه
مردی نورانیست
حسام الدین شفیعیان
ختم الرسل،صالح مدد
محب الدین ،بیت الغزل
شاه بیت عمل نور فدک
عشقو غزل
ماه عسل
شیرین تر از حسنو زمان
نور نبی
شعرو بهار
تار غمت
ما منتها خلیفته حجته علیک
تاریخ عجب
ساعت علیک
ارواحنا روحی فداک
((((مژده ای دل که دل درمان شد)))
زن هراسان زشفای کودکش
دلنگران دوای کودکش
اتصال رشته دلی به دریای بی کران
خدا نگاه میکند به یار مهربان
حکمت شفای کودک از این سان بود
که مادر زصبرش پیروزمندان بود
ز سرنوشت کودکش گریان بود
خدا ز این مرحله بینا بود
زحادثهها گنجشکی نالان بود
خدا ز اسرار نهان و پنهان آگاه بود
زجا برخاست کودکو شد دوان
ز پی او مردمی پا برهنه دنبال
مادر زخواب رفته بود از غم
بیدار که شد
طبیب رفته بود از سر
حسام الدین شفیعیان