کبوتر قصه چرا بال زده ای
میان آسمان ابری دلم تاب زده ای
رنگین کمان قصه ام را تار زده ای
شایدم با قصه من کمی پرواز زده ای
در درون من خسته دل قفسی برای درجا زده ای
خیر شایدم قصه پریدن با بال های زخمی از جان زده ای
حسام الدین شفیعیان
کوچ عاشقانه ما صدایی از ماتم بود
میان قصه مردی شب زده همچون باران باریدن بود
روی شاخه های دلتنگی قصه فردا بود
قصه از اول خط قطار سوت کشان آخر بود
شایدم دفتر غزل هایم دوبیتی از ناسروده هایی بود غزل جایش مثنوی ماه آخر بود
فردای زندگی سکوت شب های قصه ی شام آخر بود
حسام الدین شفیعیان
-/خط زخطی زحرفی زحرفت زنو/-
فعل زقبلو زمضارع زماضی بعید
زبدو قبلو زچندو زچونو زبعدی زاری
گلو گلبرگو به ریشه به ساقه به آفتاب چنین
گمو کم کامو کرو کورو دلو دیده زبستن گاهی
نونو ن و القلمو دل ز ما هم روشن
جوهرو قلمو سطرو دلو کاغذو دلبر با هم
دفو نی تنبکو نت فالشو زبر زیرو زرو
خطو خطهای دگر باز شماری ز ماندن زما هم شدنو ما زدلو دیده به دلبر چو شبو روز
حسام الدین شفیعیان
/پست مدرنی برای زندگی شهری/
تراژدی باختن از سکانس ناتمام
تیپ یک تمام شکست های تاریخ
نوستالوژی تلخ یا شیرین زندگی
پوپولیست خوانی از من تو گل نبودی چرا
بگذار خورده بورژواها ماشین را در عصر ماشینیزم آهن را پول را هنر زندگی کنن
چند اپیزودیه زندگی بارانیست یا زمستانیو پائیزیست
فلاش بک نیمرخ اشکهای تو در آینه از چشمانی بارانیست
کارناوال هنر برای هنر
و زندگی توی عصر مدرن برای سنتی زیبا در عصر پسامدرنیزم از آهن
شاعر-حسام الدین شفیعیان
/نامه ای از تو/
باز برایم نامه نوشتی
بی خط با خامه نوشتی
یا که قندو عسل از نامه سرشتی
چند خط غزل از حافظو سعدی شاید تو مرا ساده نوشتی
با پیرایه نوشتی
هم خطو اثرو سالنامه نوشتی
با گریه نوشتی
گاهی به گاهی مرا تارنامه نوشتی
هم نقطه هم خطو چو ماضی بعید زفعلت چرا تشدید مکرر برای منه ساده نوشتی
/شاعر-حسام الدین شفیعیان/